سيد جلال الدين آشتيانى

477

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

شود ؛ اين اتصال با اتحاد با آن حقيقت ملازمه دارد ، بلكه به اعتبارى عين اتحاد است ، چون اتصال بعقل فعال عين اتحاد با عقل فعال است . و چون صور علمى تعين اصل حقيقت از همان سنخ است از باب اتحاد ظاهر و مظهر متحد با اصل حقيقت است . انسان كامل باعتبار وجود مادّى و باعتبار اوائل ظهور در عالم ماده از حقايق غيبى غفلت دارد و نشئهء عنصرى مانع از رابطهء او با عالم غيب است و اين حجاب تا بر طرف نشود اتصال بعالم غيب امكان ندارد . هر اندازه كه احتجاب زائل گردد ، حقايق در انسان بيشتر ظاهر مىگردد تا به جائى مىرسد كه احاطه بجميع حقايق پيدا مىنمايد و حال او نسبت بمراتب وجودى حال عقل اول است نسبت بحقايق ، بلكه به اعتبارى عقل اول از تعينات وجودى و ظهورات آن حقيقت كلى سعى مىگردد ، بلكه بنا بر تحقيق علم او بحقايق علم فعلى است و باطن ذات او علت جميع حقايق است . علم او باعتبار نشئهء عنصرى انفعالى است ، انفعالى بودن علم بحسب برخى از نشئات منافات با فعلى بودن آن باعتبار وجود عقلى و روحى ندارد . وجود خليفه ، وجود جمعى الهى است و باعتبار مظهريت نسبت به جميع اسماء و صفات حق متصرف در جميع عوالم است . حقيقت اين معنى كه انسان كامل ختمى نظير عقل اول محيط بجميع مراتب وجودى است ، ( بلكه عقل اول حسنه‌يى از حسنات اوست و اشياء تعينات تعقلات او هستند ) ، از براى كسى كه حقيقت فعاليه و وحدت وجود در جميع مراتب شهود ظاهر و حاصل شده باشد و به حقيقت اين معنى كه علم حق تعالى و همچنين معلومات او عين ذات او هستند رسيده باشد و بداند كه حق باعتبار اصل وجود عين حقايق است و جميع اشياء تعينات تعقلات او مىباشند ، و به اين معناى دقيق كه حقايق در احديت وجود عين حقند و امتياز حق با مراتب وجودى به تعين و عدم تعين است و وجود مطلقا از صقع ربوبيست رسيده باشد ، سرّ اين معنى آشكار مىشود . حقايق و مراتب وجودى باعتبار احديت وجود ، عين وجودند و فرق آنها باطلاق و تقييد و تعين و عدم تعين است و مقام احديت مقام استهلاك حقايق است و وجود مطلقا از صقع ربوبيست . آنچه ارتباط با اشياء دارد و از لوازم امكان ،